پسرم رادین کوچولو

رادین نفس مامان

خوش آمدید

خوش آمدید به وب آقا رادین

ببینید و لذت ببرید لسيبري

 

 

 

happy valentine day

امسال ولنتاین کار خاصی نکردیم یک جشن کوچولویه سه نفره گرفتیم بعد هم شام رفتیم بیرون اینم عکسش گفتم حیفه نزارم پسری دو تا کلمه به فارسی یاد گرفته  من که شهرزاد میبینم اینم میشنوه دیگه دیدم یک روز میگه نصرت با اون زبون شیرینش یک بار هم داشت کلوپ قباد رو نشون میداد گفت مامان چی نوشته منم گفتم نوشته کلوپ تا چند ساعت بعد توی دهنش بود همش میگفت تا بعد دوست گلی که اون نظر رو گزاشته بودی من اصلا ناراحت نشدم خیلی هم خوشحال میشم برات توضیح بدم ...
28 بهمن 1396

یک روز خوب با موسسه لیسبری

پسرک چند روزه که مهد جدید رو شروع کرده البته با یک موسسه که از مهد داره تا راهنمایی و دبیرستان رادین خیلی این شهر بازی رو دوست داره اونقدر زیاد که هیچ شهر بازیه دیگه ای رو نمیره خیلی بهش خوش گزشته بود دیگه خیلی مهد رو دوست نداره آخه هیچ کدوم از دوست هاش اونجا نیستند. چند روز دیگه میام با خبرای این چند وقت ...
27 بهمن 1396

روزمرگی

امروز ها پسرک همش سر خودشو با کارتون و آیپد و اینجور چیز ها گرم میکنه ما تقریبا روزی پنج بار تیتراژ گرویتی فالز(آبشار جاذبه) رو میشنویم...پی جی مسکس رو فقط روزی  دو بار اجازه داره ببینه.. و البته یک معجزه الان که رفتم بالا سرش توی تخت دیدم کبود نیست دیگه سرش خدایا شکرت فقط یکم ورم داره🤗 تا بعد☺ ...
19 بهمن 1396

بازگشت و سیسمونی

برگشتیم  سوئد فکر نکنید کوتاه ایران بودیم ما از 15 بهمن رفتیم ایران و امروز برگشتیم و بهتره زودتر برم سر اصل مطلب سیسمونی اینم یک سری کتاب که از ایران آوردیم راستش رو بگم......جنس های سوئدی اصلا خوب نیستند و ترجیح دادیم که از ایران بیاریم ساک و پتو و دیگر وسایل این ها هم از وسایل خواب سوفیا پرینسس اینم وسایل حمام انشالا یک روزی توی این تحخت بخوابه تا بعد فکر کنم از اومدن دوباره به سوئد انرژی گرفتم نمیتونم از رادین عکس بگیرم البته به خاطر کبودیه سرش ...
17 بهمن 1396

اومدیم ایراااااااان

اومدیم ایران صبح با اینکه پسرک مامان خیلی خسته بود با آبتین ( پسر خالش ) رفت مهد که کلی هم بهش خوش گزشت ولی متاسفانه جت لک که امون نمیده دو ساعت و نیم زود تر گشنش شده بود بعدشم پسرکم رفت پایین خونه ی آبتین با خرگوش ها و اردک هاش بازی کرد من که اونقدر خسته بودم داشتم میمردم فعلا که پسرم غش کرده اینم آخرین لحظه قبل از اینکه سوار ماشین بشیم     خلاصه که مامانی اینا کلی برای سوفیا کوچولو خوشحالن    کرمان هم که مثل همیشه سر سبز و خویه و پر از توریست تا بعد   ببخشید بیشتر از این حوصله ندارم بنویسم هممون خیلی خسته ایم ...
16 بهمن 1396

گزشته...

دلم خیلی هوای ایران کرده همسری بلیته سه روزه دیگه رو گرفته ولی مثل بچه های کوچولو شدم  هربار هم که کبودی سر رادیین رو نگاه میکنم دلم ریش میشه... برای همین اومدم وب قبلیه رادین یا محمد صادق رو نگاه کردم دلم هوای گزشته رو کرده...اون موقع ها که ایران بودیم یک سالگیش دو سالگیش حتی وقتی که توی دلم بود.... دلم ایران میخواد.... ...
13 بهمن 1396

کبودی...😢😢😢

دیروز رادینم رفت مهد چند ساعت که گزشت دیدم از مهد زنگ زدن گفتن با یکی از پسر های مهد دعوا کرده و گوشه ی سرش بدجوری کبود شده پسر نازنینم رفتیم دکتر چون خیلی کبودیش بدجور بود دکتر گفت چیزی نیست ولی واقا درد داشت چون رادین داشت گریه میکرد معلوم نیست پسره چجوری زده😕 البته رادین اینجور مواقع باج گیریش رو فراموش نمیکنه و امروز هم قول توی رویز گرفته این اتفاق بد رو هم براش ثبت کردم تا بعد🤗
13 بهمن 1396